گل

قسمتی از شعر سفر  از رضا گودرزی

 

ازدحامی تلخ مانده بر لبم از این سفر

پرده های تار چشمم گشته از دست تو تر

وای آنروزی که برگردی کجا پنهان شوم

در پس تردید سردم یا به پشت چشم تر

روی لبخند اقاقی زیر چشم خیس یاس

مانده ام در انتظارت تا زنی دستی به در

گر نرقصی سرخ همرنگ شقایق در نسیم

رنجه میگردد خدا از این سکوت مختصر................

 

آرزوها

من کلبه ی خوشبختی تو را روزی با گلهای شوقم فرش خواهم کرد و

قشنگترین لحظه هایم را به پای ساده ترین دقایقم خواهم ریخت، تا        

بدانی عاشق ترین پروانه ات خواهم ماند.